تبلیغات
OnlyFun
Only-Fun.ir نسخه جدید

> با ما فقط تفریح کنید...

بازدید وب
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
بازدید کل:
تعداد مطالب وب:
زمان آخرین بروزرسانی:
زمان آخرین بازدید:

پیج رنک

نظرسنجی
نظر شما درباره ی طراحی قالب جدید وب چیست؟





ابربرچسب ها
طنز جالب فیلم عکس باحال اس ام اس سری داستان ترفند بامزه


پونیشا :: نیروی کار مجازی پونیشا :: نیروی کار مجازی

داستان جالب"بشنو و باور مکن"

در زمان‌های‌ دور، مرد خسیسی زندگی می کرد. او تعدادی شیشه برای پنجره های خانه اش سفارش داده بود . شیشه بر، شیشه ها را درون صندوقی گذاشت و به مرد گفت باربری را صداکن تا این صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر برای نصب شیشه ها می آیم .

 

از آنجا که مرد خسیس بود ، چند باربر را صدا کرد ولی سر قیمت با آنها به توافق نرسید. چشمش به مرد جوانی افتاد ، به او گفت اگر این صندوق را برایم به خانه ببری ، سه نصیحت به تو خواهم کرد که در زندگی بدردت خواهد خورد........



 

باربر جوان که تازه به شهر آمده بود ، سخنان مرد خسیس را قبول کرد. باربر صندوق را بر روی دوشش گذاشت و به طرف منزل مرد راه افتاد.

 

کمی که راه رفتند، باربر گفت : بهتر است در بین راه یکی یکی سخنانت را بگوئی.

 

مرد خسیس کمی فکر کرد. نزدیک ظهر بود و او خیلی گرسنه بود . به باربر گفت : اول آنکه سیری بهتر از گرسنگی است و اگر کسی به تو گفت گرسنگی بهتر از سیری است ، بشنو و باور مکن.

 

باربر از شنیدن این سخن ناراحت شد زیرا هر بچه ای این مطلب را می دانست . ولی فکر کرد شاید بقیه نصیحتها بهتر از این باشد.

 

همینطور به راه ادامه دادند تا اینکه بیشتر از نصف راه را سپری کردند . باربر پرسید: خوب نصیحت دومت چه است؟

 

مرد که چیزی به ذهنش نمی رسید پیش خود فکر کرد کاش چهارپایی داشتم و بدون دردسر بارم را به منزل می بردم . یکباره چیزی به ذهنش رسید و گفت : بله پسرم نصیحت دوم این است ، اگر گفتند پیاده رفتن از سواره رفتن بهتر است ، بشنو و باور مکن.

 

باربر خیلی ناراحت شد و فکر کرد ، نکند این مرد مرا سر کار گذاشته ولی باز هم چیزی نگفت.

 

دیگر نزدیک منزل رسیده بودند که باربر گفت: خوب نصیحت سومت را بگو، امیدوارم این یکی بهتر از بقیه باشد. مرد از اینکه بارهایش را مجانی به خانه رسانده بود خوشحال بود و به مرد گفت : اگر کسی گفت باربری بهتر از تو وجود دارد ، بشنو و باور مکن

 

مرد باربر خیلی عصبانی شد و فکر کرد باید این مرد را ادب کند بنابراین هنگامی که می خواست صندوق را روی زمین بگذارد آنرا ول کرد و صندوق با شدت به زمین خورد ، بعد رو کرد به مرد خسیس و گفت اگر کسی گفت که شیشه های این صندوق سالم است ، بشنو و باور مکن.

 

از آن‌ پس، وقتی‌ کسی‌ حرف بیهوده می زند تا دیگران را فریب دهد یا سرشان را گرم کند ، گفته‌ می‌شود که‌ بشنو و باور مکن.


نوشته شده توسط علی مراثی زاده در دوشنبه 31 تیر 1392

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

پنجشنبه 12 مرداد 1396 08:08

user
What causes the heels of your feet to burn?

Appreciating the commitment you put into your site and detailed information you provide.
It's nice to come across a blog every once in a while that isn't the same old rehashed material.
Excellent read! I've bookmarked your site and I'm
including your RSS feeds to my Google account.

چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 18:18

user
BHW

It's really a cool and useful piece of information. I'm satisfied that you simply shared this helpful information with
us. Please stay us informed like this. Thank you for sharing.

جمعه 29 شهریور 1392 20:22

user
الناز U

میگم ی سر بیا اینجا شایـد بـه دردت خـورد ;)

تو گوگل بزن "کپی پیست کن"

بعد بیا کپی پیست کن :)))




U

پنجشنبه 10 مرداد 1392 15:51

user
علی

سلام علی جان نماز و روزت قبول

لطفا بنر جدید ما را قرار بدید .

خیلی ممنون

user
مهدی رشیدی

گذاشتم

یکشنبه 6 مرداد 1392 00:55

user
سیدرضاهاشمی نژاد

داستان قشنگی بود دوست من نشنیده بودم/
وبلاگ خوب وپرمحتوایی داری موفق باشی.